تبليغاتX
گریه کن گریه قشنگه....!
اخره خنده.......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 20:45  توسط میترا | 

ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کم ترین ها نیاز دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9:15  توسط آرام | 

در آن شبی که برای همیشه می رفتی
در آن شب پیوند
 طنین خنده من سقف خانه رابرداشت
 کدام ترس تو را این چنین عجولانه
به دام بسته تسیلیم تن فروغلتاند ؟
 خنده ها نه مقطع که آبشاری بود
و خنده ؟
 خنده نه قهقاه گریه واری بود
که چشمهای مرا در زلال اشک نشاند
 و من به آن کسی کز انهدام درختان باغ می آمد
سلام می کردم
سلام مضطربم در هوا معلق ماند
و چشمهای مرا در زلال اشک نشاند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 10:38  توسط آرام | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:5  توسط آرام | 
 

در شب کوچک من٬افسوس

باد با برگ درختان ميعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ويرانيست

 

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غريبانه به اين خوشبختی می نگرم.

من به نوميدی خود معتادم.

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

 

 

لحظه ای

و پس از آن،هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد می لرزد

و زمين دارد

باز می ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نا معلوم

نگران من و توست!

 

 

ای سراپايت سبز

دستها را چون خاطره های سوزان،

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چو حسی گرم از هستی

به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد ...!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 9:54  توسط آرام | 

همه می پرسند:

 چيست در زمزمه مبهم آب؟

 چيست در همهمه دلکش برگ؟

 چيست در بازی آن ابر سپيد،

 روی اين آبی آرام بلند،

 که تو را می برد اينگونه به ژرفای خيال؟

 

 چيست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

 چيست در کوشش بی حاصل موج؟

 چيست در خنده جام؟

 که تو چندين ساعت،

 مات و مبهوت به آن می نگری؟

 

 نه به ابر،

 نه به آب،

 نه به برگ٬

 نه به اين آبی آرام بلند٬

 نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

 نه به تين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

 من به اين جمله نمی انديشم...!

 

 به تو می انديشم

 ای سراپا همه خوبی٬

 تک و تنها به تو می انديشم.

 همه وقت

 همه جا

 من به هر حال که باشم به تو می انديشم...!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 9:46  توسط آرام | 
اینم یکسری عکس به خاطر اون خانومی که تو نظر ها گفته بودن عکس های وبلاگت خیلی کمه.امیدوارم خوشش بیاد

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 9:31  توسط آرام | 

اگر تصميم  داشته  باشي  به  زودي  موفق  خواهي  شد   

    زيرا  آدمي  ساخته  افكار  خويش  است

    و  فردا  همان  خواهد  شد  كه  امروز  مي انديشيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 9:5  توسط آرام | 

گاهی بیا و شمعی از من بگیر تا با ان بتوانی تاریکی های دنیای خیالی خود را روشن کنی و دقیق تر به اطرافت بنگری .

من منتظرم

مطمئن باش که من در خانه خود همیشه شمعی دارم تا به تو هدیه کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:47  توسط میترا | 

ان زمان که چوبت میزنند

به بیگناهی

تا به مسلخ ببرندت

بارها و بارها فریاد کن

که من ان نبوده ام . . . .

اما دریغ  دریغ که هیچکس

سخنان تو را نخواهد شنید

          

ادمها می ایند و تنهاو بی سرو صدا میروند . . . .

این ادم با سر و صدا اومد تقاضای یاری کرد اما تو . . . . .

تو نشنیدی

حالا که رفته بهتره که فراموشش کنی      

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:44  توسط میترا | 

اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در

انتظار توست ، اشکها

 در بدرقه راهت همچو آبي که بدرقه کننده مسافر است . تو را بدرقه

 مي کرد ودر انتظار بازگشت توست اي کاش بودي و التماس دستانم را

 مي ديدي که بسوي تو دراز شده و با فريادي بي

صدا تو را به سوي

 خود مي خواهد ، اما اين بازي مرا در حسرت

ديدارت جاي گذاشت و

 رفت ، آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و

توان حرف زدن

 ندارم ، برگرد که ديگر در من جاني نمانده که نثار

تو کنم ، برگرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:48  توسط آرام | 

آسمان دلم گرفته است

هوا سنگين از باورهای من وتوست

بگوش ميرسد صدايی از آنطرف ها

انگار با من است

*کجايند آنان که تنهاييم را پر می کردنند*

سايه ابرهای شک و ترديد

آسمان چشمم را تيره گردانيده

دم نفسهای از دست رفته

تنهاييم را دو صد چندان ميکند

آسمان دلم گرفته است

ببار و بشوی غبار غم را از چهره زندگيم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:42  توسط آرام | 

فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران زلال که باشی آسمان در توست.

به چیزی که گذشت غم مخور به چیزی که در آینده می اید لبخند بزن.

اگر زمان را تباه کنی زمان تورا تباه خواهد کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 12:39  توسط آرام | 
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست... اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز فقط کافی است عاشقا نه به آسمان نگاه کنـی 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 9:13  توسط آرام | 

 ما دو تن مغرور
 هر دو از هم دور
 وای در من تاب دوری نیتس
 ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
 بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می ایم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:12  توسط آرام | 

حرف آخر

 آخرین حرف این است
زندگی شیرین است
 خود از اینروست اگر می گویم
 پایمردی بکنیم
پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
 بر سر دار بسازیم آونگ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:5  توسط آرام | 

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:31  توسط آرام | 
 
چشم هایم را قربانی میکنم ؛ شاید بی واسطه بیایی و
 
دستهایت آشیانه مهر شود
 
میدانی ...گنجشک ها هم عاشق می شوند وگرنه هر
 
صبح برای که بال می گشایند؟
 
آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه
 
می بارد ؛ بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای
 
خودم نماند
 
گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو
 
نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به
 
مهربانیت عاشقم
 
حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام
 
راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل
 
بست
 
همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ  یک
 
حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای ... و من
 
 ایمان دارم که........
 
که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و
  
  از هوای بودن توست که نفس میکشم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 8:51  توسط آرام | 

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست..عشق آن است كه يكي براى ديگرى چترى شود و او هيچ وقت نداند كه چرا خيس نشد


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 13:55  توسط آرام | 
..... WE WNTE


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 22:22  توسط میترا | 

نازم به ناز آن كس كه ننازد به ناز خويش

، ما را به ناز فروشان نياز نيست

 تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:56  توسط میترا | 
سلام.منم قراره تو این وبلاگ پست بدم.برای اولین پستم می خوام یه متن قشنگ بزارم.

بقیه در ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:49  توسط آرام | 
می خوام برای پست اولم تکست آهنگ گریه کن..... رو بذارم.

بقیه در ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 16:6  توسط میترا | 
سلام. وبلاگه من موضوع خاصی نداره.ولی امیدوارم بتونم پست های خوبی بدم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 15:43  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
عکس
متن آهنگ
نویسندگان
میترا
آرام
پیوندها
من بی تو یعنی حسرت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان